نجم الدين ابو الرجاء قمى

268

تاريخ الوزراء ( فارسى )

قزوين و اصفهان . . . « 1 » لشكر پادشاه‌زادهء قتلغ اينانج به وقت . . . « 2 » اتابك مظفر الدين به كوهستان خطبه به نام ( 233 ر ) هيچ سلطان سلجقى نمىفرمود ، به حكم قرارى كه با دار الخلافه بود . چون اتابك مظفر الدين به آذربايگان رفت ، و لشكر بغداد بازگرديد ؛ در اين شهرها كه در دست لشكر پادشاه‌زاده قتلغ اينانج بود ، خطبه و سكه به نام سلطان سنجر بكردند . دولت سلجقى چون دندان سوسمار است كه هرگز نيفتد . ملوك متقدم چون آب زلال بودند كه با پول باشد . روزگار دولت سلجقى تا قيام الساعة رونق و طراوت خواهد داشت . آفتابىاند كه . . . زايل نشود ، ماهىاند كه آن را محاق نباشد . اين بزرگان كه در اين كتاب ياد كرده آمدند ، بيشتر آنند كه از ايشان جز نام نماند ، اگر نيكو بود و اگر زشت . در قديم الدهر الى يومنا هذا ، مزاج جهان بدين صفت بود . عاقل دل در جهان نبندد . آب قارورة . . . « 3 » را بر وى بار بايد كرد ، اين . . . « 4 » ( 233 پ ) . ختم بهتر . اوقات و ساعات مردم در سايهء دولت سلجقى موسم اقبال و سعادت باد . هواخواهان بارگاه ايشان و اقبال ، به يك شكم زاده‌اند . جهان‌گيرى مثل ايشان جز در انديشه نديده‌اند . سلطان طغرل بطن ششم است از سلطان داود . جغربيك سلجق را پنج پسر بود : ميكائيل پدر سلطان داود ، جغربيك ، و سلطان طغرل بك ، و اسرافيل پدر قتلمش ، موسى يبغو ، يوسف پدر ابراهيم ينال‌بوس ، پدر ارتغرل ( ؟ ) ، سلطان داود . جغربيك را سه پسر بودند ، سلطان الب ارسلان محمد ، ياقوتى پدر ملك اسمعيل ، سلطان الب ارسلان را هشت پسر بودند ، سلطان ملك شاه ، ارغون ، طغان شاه ،

--> ( 1 تا 4 ) - جاافتادگى دارد .